Thursday, January 11, 2007

افغان افغان کردن ديوانه وار


نمی دانم که اين عدم صمیميت من با کلمه ی افغان ريشه در کجا دارد؟ شايد به اين خاطر باشد که يک هزاره هستم و برای هزاره ها «اوغو» مترادف با ظلم٬ جنايت٬ غصب و تجاوز است. شايد مصلحت پيشه ها اينگونه نوشتن را نپسندند٬ اما چرا خود را سانسور کنيم؟ البته کلمه ی «افغان» يا «اوغان» در ميان ديگر مردمان کشور و منطقه هم تقريبا همين مفهوم را دارد. در تاريخ ايران٬ يکی از دوره های سياه تاريخ٬ دوره ی حکومت محمود و اشرف افغان در اصفهان است. در ميان اقوام چترال که در همسايگی افغان ها زندگی می کنند٬ هم نام افغان نام دلپذيری نيست. در اين مناطق هم «افاغنه» يا «پتان» تا توانسته اند به غصب زمين و قتل و کشتار آن مردم پرداخته اند. در ميان ازبيگ و تاجيک و ديگر اقوام افغانستان هم «افغان» و «اوغان» مفهوم خوش و دلپذيری ندارد.البته سوء تفاهم نشود٬ من مثل بعضی دوستان نيستم که بدی های فقط رقيب را بر زبان بياورم. اگر کسانی پيدا شوند که ديوانه وار مغول مغول کنند و چنگيز چنگيز بگويند٬ باز موضع من٬ به عنوان يک انسان زاده ی آن مرز و بوم همين است. البته با اين تفاوت که تکرار جنايت مغول و چنگيز در قرن بيست و يک را وحشيانه تر و حيوانی تر می دانم. در دوره ای که چنگيز «پروان» را آتش می زد و شهر «غلغله» را با خاک يکسان می کرد٬ در ديگر مناطق جهان هم وضع چندان مطلوب نبود. اما در دوره ای که ملا عمر افغان «پروان» را به آتش کشيد و باميان را با غلغله اش با خاک يکسان کرد٬ قرن بيست و يکم بود. در قرنی که ما شاهد جهانی شدن مفهوم حقوق بشر هستيم. جناياتی که پشت نام افغان در تاريخ دفن شده است٬ اگر شمرده شود و انصاف در بين باشد٬ کافی است که از پروار ديوانه وار اين نام خودداری کنيم. حداقل اين نام بر کسانی که قربانيان «افاغنه» بوده اند اطلاق نشود. آيا دلپذير است که ملل قربانی تجاوز مغول٬ مغول خوانده شوند؟کشوری را که «افاغنه» با خون ريزی و خون خواری تاسيس کردند افغانستان ناميده می شود و مردمی که در اين کشور زندگی می کنند با زور و نيرنگ افغان می نامند. واحد پول «افغاني» است. نام بسياری از مؤسسات ملی از قبيل «افغان فيلم» و غيره با خود پسوند و پيشوند افغان دارند. آيا اين افغان افغان کردن ديوانه وار نيست؟ در پشت نام افغان چه افتخاری نهفته است که ما با تکرار و تعميم اين نام می خواهيم آن افتخارات را به رخ جهانيان و يا شهروندان خود افغانستان بکشانيم؟ دوستم حبيب ميرزايی که عزيزی است بسيار با استعداد و بسيار جوان٬ وبلاگی گشوده است و نام آن «خرابات» و آدرسش «افغان» است. نمی دانم آن مجاهدی که آخرين سنگر مقاومتش در ارزگان در برابر «اوغونو» را از دست می داد٬ اگر می دانست که در فردای صد سال مقاومت٬ بهترين فرزندان مردمش زير آدرس «اوغو» کار فرهنگی خواهند کرد٬ چه احساسی می يافت؟ اگر «شيرين» و يارانش می دانستند که بعد از صد سال مقاومت٬ بهترين برادران شان جنايت سپاه «اوغان» را فراموش خواهند کرد٬ در آخرين لحظاتی که از کوه به قعر دره خود را می انداختند از چه دردی آه جگرسوز می کشيدند؟ از درد وحشيگری سپاه «اوغو» و يا پژمردن روحيه ی مقاومت در آستانه ی يکصد سالگی اش؟ من دوست دارم که رومی در کنار اسپارتاکوس بر ضد روم بجنگد٬ يک مغول در کنار اهالی شهر غلغله بر ضد لشکر چنگيز بجنگد. دل من مملو از مهربانی به آن جرمنی است که در کنار پارتيزان های لهستانی بر ضد فاشيزم هيتلری می جنگد. اما اينک تشويشم چيز ديگر است. می ترسم که هزاره باشم٬ اما در کنار سپاهی اوغان در ارزگان. می ترسم که تاجيک باشم اما همگام با طالبان ملا عمر افغان در شمالی. می ترسم که برده ی سياهپوست باشم و بر ضد اسپارتاکوس به نفع روم بجنگم. می ترسم که از اهالی بغداد باشم و همدست هلاکو خان شوم. دشمنی با افغان هدف نيست. بسياری از اين وقايع ديگر جزء تاريخ شده است. اما حرف بر سر اين است که اگر خاطرات صد سال مقاومت هزاره ها جزء تاريخ می شود٬ اگر تاراج شمالی جزء تاريخ می شود٬ تجاوزگری افغان و افغانيزه کردن ديگران هم بايد جزء تاريخ شود. آيا می شود که بر خون عدالتخواهی مردمی خاک انداخته شود و از ستمگری و تجاوزگری جمعی ديگر تمجيد و تقدير گردد؟ وقتی که مردمی صد سال بردگی٬ ستم و کشتار را فراموش می کنند٬ آيا حق آنان نيست که از ديگران انتظار داشته باشند که تجاوزگری امير عبدالرحمان را از سر بيرون کنند و جنايات نادر غدار و ملا عمر افغان را ديگر تکرار نکنند؟ اين توقع زيادی از سوی کسانی که صد سال قربانی توحش بوده اند٬ نمی باشد.افغان افغان کردن ديوان وار٬ بابای ملت خواندن يک ميراثدار جنايت٬ پشتو ساختن زبان سرود ملی و غيره فقط برای ارضای حس برتری جويی يک قوم عقب مانده است که در طی اين دو و پنجاه سال٬ بستر جنايت امير عبدالرحمان خان ها٬ نادر غدار ها و ملا عمر ها بوده اند. در غير اين هيچ افتخاری و هيچ خواسته ی مطلوب و قابل قبولی در پشت اين خواسته ها به چشم نمی آيد. کلمه ی افغان به غير از اينکه در ذهن مردم کشور جنايت و ستم را تداعی می کند و در ديد مردم جهان نماد عقب ماندگی و وحشيگری در قرن بيست و يکم است٬ ديگر چه مفهوم قابل افتخار و مثبتی را تداعی می کند که ما خبر نداريم؟

Tuesday, January 2, 2007



بابای ملت يا خاين ملی؟




بدنبال مرگ محمد ظاهر که حدود سه ماه پيش اتفاق افتاده بود، دولت تصميم گرفته است تا همراه با اعلام رسمی مرگ وی، جسدش را دفن کند. جسد محمد ظاهر که در سردخانه يک شفاخانه در کشور امارات متحده ی عربی می باشد، بزودی از آن جا به کابل انتقال داده خواهد شد. خبرنگار کابل پرس گزارش می دهد که آماده سازی تپه ی نادر خان واقع در شهر کابل به پايان رسيده و حتا جای قبر محمد ظاهر را کنده اند تا وی را در آن جا در کنار قبر ديکتاتور سابق نادر خان پدر وی دفن کنند. در همين حال يک منبع که نخواست نامش فاش شود ضمن تاييد خبر کابل پرس مبنی بر مرگ پادشاه پيشين افغانستان گفت که شرکت الکوزی که به شرکت چای الکوزی معروف است، سنگ قبر محمد ظاهر را در شهر دوبی کشور امارات آماده کرده و قرار است به کابل انتقال داده شود.
محمد ظاهر پادشاه پيشين افغانستان که در زمان زمامداری وی، کشور در جهل و عقب ماندگی نگاه داشته شده بود، در خوش گذارانی و عياشی زبانزد خاص و عام بود. مردم افغانستان تقريبا از دوره ی زمامداری وی خاطره ی خوبی را بياد ندارند. در زمان وی بسياری از روشنفکران و دگرانديشان در حبس و يا تبعيد بسر می بردند. همچنين در زمان وی دو نمونه از مشخص ترين جنايات عليه بشريت رخ داده که تاکنون چندان رسانه ها به آن نپرداخته اند. اولين جنايت در زمان وی کوچ اجباری بود که بر اساس معاهدات بين المللی مانند معاهده ی روم که افغانستان عضو آن است، جنايت مسلم شمرده می شود. جنايت واضح و مشخص ديگر در زمان وی، تجاوز جنسی بود. پادشاه پيشين از قدرت خود استفاده کرده و بسياری از دختران زيبا را از نقاط مختلف کشور به جبر و زور به عقد خود در می آورد و در حرمسرای خود نگاه می داشت. محمد ظاهر افراد مشخصی داشت که برای وی از گوشه گوشه ی افغانستان دختران زيبا را به کابل می آورد.
فردی معروف به غلام بچه يکی از کسانی بود که دختران زيبا را برای وی می آورد و يکی از مکان های خوشگذارانی ديکتاتور محمد ظاهر واقع در کارته پروان شهر کابل می باشد.
از سوی ديگر چند جنايت کار مسلم مانند سردار ولی در دوران اقتدار وی، دست به جنايات عليه بشريت زدند. سردار ولی اکنون زنده می باشد و از بيت المال ملت گرسنه ی افغانستان خرج می کند.
به نظر می رسد اکنون که محمد ظاهر مرده است، مرده ی وی نيز بلای جان مردم شود. چند روز تعطيلی عمومی اعلام خواهد شد و از پول مردم گرسنه هزينه های کفن و دفن وی پرداخت خواهد شد. معمولا در چنين مواقعی راه های عمومی مسدود می شود و شهروندان با مشکلات مواجه می شوند.
برای ترميم قبر نادر خان در تپه ی نادر يا مرنجان، 3 ميليون افغانی به فرمان کرزی هزينه شده است.
مرگ محمد ظاهر در حالی اتفاق می افتد که بسياری معتقدند که در قانون اساسی افغانستان به ناحق از او به عنوان بابای ملت ياد شده است. يکی از روشنفکران افغان در گفتگو با کابل پرس گفته بود که اگر محمد ظاهر بابای ملت است، پس بر پدر ما لعنت. محمد ظاهر بايد توسط محکمه ای عادل به جرم خيانت به وطن محاکمه می شد. رمضان بشردوست، وکيل مردم در پارلمان نيز به کابل پرس گفت که بايد ريشه های جنگ و خشونت را در دوران شاهی جستجو کرد