افغان افغان کردن ديوانه وار

نمی دانم که اين عدم صمیميت من با کلمه ی افغان ريشه در کجا دارد؟ شايد به اين خاطر باشد که يک هزاره هستم و برای هزاره ها «اوغو» مترادف با ظلم٬ جنايت٬ غصب و تجاوز است. شايد مصلحت پيشه ها اينگونه نوشتن را نپسندند٬ اما چرا خود را سانسور کنيم؟ البته کلمه ی «افغان» يا «اوغان» در ميان ديگر مردمان کشور و منطقه هم تقريبا همين مفهوم را دارد. در تاريخ ايران٬ يکی از دوره های سياه تاريخ٬ دوره ی حکومت محمود و اشرف افغان در اصفهان است. در ميان اقوام چترال که در همسايگی افغان ها زندگی می کنند٬ هم نام افغان نام دلپذيری نيست. در اين مناطق هم «افاغنه» يا «پتان» تا توانسته اند به غصب زمين و قتل و کشتار آن مردم پرداخته اند. در ميان ازبيگ و تاجيک و ديگر اقوام افغانستان هم «افغان» و «اوغان» مفهوم خوش و دلپذيری ندارد.البته سوء تفاهم نشود٬ من مثل بعضی دوستان نيستم که بدی های فقط رقيب را بر زبان بياورم. اگر کسانی پيدا شوند که ديوانه وار مغول مغول کنند و چنگيز چنگيز بگويند٬ باز موضع من٬ به عنوان يک انسان زاده ی آن مرز و بوم همين است. البته با اين تفاوت که تکرار جنايت مغول و چنگيز در قرن بيست و يک را وحشيانه تر و حيوانی تر می دانم. در دوره ای که چنگيز «پروان» را آتش می زد و شهر «غلغله» را با خاک يکسان می کرد٬ در ديگر مناطق جهان هم وضع چندان مطلوب نبود. اما در دوره ای که ملا عمر افغان «پروان» را به آتش کشيد و باميان را با غلغله اش با خاک يکسان کرد٬ قرن بيست و يکم بود. در قرنی که ما شاهد جهانی شدن مفهوم حقوق بشر هستيم. جناياتی که پشت نام افغان در تاريخ دفن شده است٬ اگر شمرده شود و انصاف در بين باشد٬ کافی است که از پروار ديوانه وار اين نام خودداری کنيم. حداقل اين نام بر کسانی که قربانيان «افاغنه» بوده اند اطلاق نشود. آيا دلپذير است که ملل قربانی تجاوز مغول٬ مغول خوانده شوند؟کشوری را که «افاغنه» با خون ريزی و خون خواری تاسيس کردند افغانستان ناميده می شود و مردمی که در اين کشور زندگی می کنند با زور و نيرنگ افغان می نامند. واحد پول «افغاني» است. نام بسياری از مؤسسات ملی از قبيل «افغان فيلم» و غيره با خود پسوند و پيشوند افغان دارند. آيا اين افغان افغان کردن ديوانه وار نيست؟ در پشت نام افغان چه افتخاری نهفته است که ما با تکرار و تعميم اين نام می خواهيم آن افتخارات را به رخ جهانيان و يا شهروندان خود افغانستان بکشانيم؟ دوستم حبيب ميرزايی که عزيزی است بسيار با استعداد و بسيار جوان٬ وبلاگی گشوده است و نام آن «خرابات» و آدرسش «افغان» است. نمی دانم آن مجاهدی که آخرين سنگر مقاومتش در ارزگان در برابر «اوغونو» را از دست می داد٬ اگر می دانست که در فردای صد سال مقاومت٬ بهترين فرزندان مردمش زير آدرس «اوغو» کار فرهنگی خواهند کرد٬ چه احساسی می يافت؟ اگر «شيرين» و يارانش می دانستند که بعد از صد سال مقاومت٬ بهترين برادران شان جنايت سپاه «اوغان» را فراموش خواهند کرد٬ در آخرين لحظاتی که از کوه به قعر دره خود را می انداختند از چه دردی آه جگرسوز می کشيدند؟ از درد وحشيگری سپاه «اوغو» و يا پژمردن روحيه ی مقاومت در آستانه ی يکصد سالگی اش؟ من دوست دارم که رومی در کنار اسپارتاکوس بر ضد روم بجنگد٬ يک مغول در کنار اهالی شهر غلغله بر ضد لشکر چنگيز بجنگد. دل من مملو از مهربانی به آن جرمنی است که در کنار پارتيزان های لهستانی بر ضد فاشيزم هيتلری می جنگد. اما اينک تشويشم چيز ديگر است. می ترسم که هزاره باشم٬ اما در کنار سپاهی اوغان در ارزگان. می ترسم که تاجيک باشم اما همگام با طالبان ملا عمر افغان در شمالی. می ترسم که برده ی سياهپوست باشم و بر ضد اسپارتاکوس به نفع روم بجنگم. می ترسم که از اهالی بغداد باشم و همدست هلاکو خان شوم. دشمنی با افغان هدف نيست. بسياری از اين وقايع ديگر جزء تاريخ شده است. اما حرف بر سر اين است که اگر خاطرات صد سال مقاومت هزاره ها جزء تاريخ می شود٬ اگر تاراج شمالی جزء تاريخ می شود٬ تجاوزگری افغان و افغانيزه کردن ديگران هم بايد جزء تاريخ شود. آيا می شود که بر خون عدالتخواهی مردمی خاک انداخته شود و از ستمگری و تجاوزگری جمعی ديگر تمجيد و تقدير گردد؟ وقتی که مردمی صد سال بردگی٬ ستم و کشتار را فراموش می کنند٬ آيا حق آنان نيست که از ديگران انتظار داشته باشند که تجاوزگری امير عبدالرحمان را از سر بيرون کنند و جنايات نادر غدار و ملا عمر افغان را ديگر تکرار نکنند؟ اين توقع زيادی از سوی کسانی که صد سال قربانی توحش بوده اند٬ نمی باشد.افغان افغان کردن ديوان وار٬ بابای ملت خواندن يک ميراثدار جنايت٬ پشتو ساختن زبان سرود ملی و غيره فقط برای ارضای حس برتری جويی يک قوم عقب مانده است که در طی اين دو و پنجاه سال٬ بستر جنايت امير عبدالرحمان خان ها٬ نادر غدار ها و ملا عمر ها بوده اند. در غير اين هيچ افتخاری و هيچ خواسته ی مطلوب و قابل قبولی در پشت اين خواسته ها به چشم نمی آيد. کلمه ی افغان به غير از اينکه در ذهن مردم کشور جنايت و ستم را تداعی می کند و در ديد مردم جهان نماد عقب ماندگی و وحشيگری در قرن بيست و يکم است٬ ديگر چه مفهوم قابل افتخار و مثبتی را تداعی می کند که ما خبر نداريم؟
No comments:
Post a Comment